ای عاشق خونریز من خونین کنی تو پیرهن

در انتظار بسته در بنشسته ام داری وفا
سلطان عشق آیی به در گویی فرود آ ای مها

ماییم تنها خلوت خود را ندادیم دیگران
هستی اگر ویران شود عشق تو ما را هست بقا

ای هستی مستان عشق امروز ما مهمان تو
مهمان اگر کافر شود لطفی کنی ای ربنا

جایی که درخانه کس است یک حرف را گویی بس است
من میزبانم میزبان ای ماه طلعت خوش لقا

بامی  شناسم لا غرض از گفتنش گویم تو را
یک سقف باشد جای خوش آن سقف رحمان عاشقا

هر لحظه تازه تر شود دل ها در این پهنای عرش
در پهن دشت عرش بین چشمان مست دل ربا

ای عاشق خونریز من خونین کنی تو پیرهن
پیراهن یوسف ببین عبرت بگیر از فکر در
آ

جایی که او باشد خدا او حافظ همنوع ما
در حادثه هست بس خطر باشد ولی جان ابتلا

هر کس ببیند روی تو چشمش ببندد سوی او
عشق حقیقی را ببین این است عشقی از حیا

شرمنده آن کس شد ولی ساکن ندید عشق خودی
یا رب علومی ده مرا تکمیل سازم عشق را


[ بازدید : 23 ]

[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 22:13 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :