این را بگویم کن سفر بنگر در این صحرای عشق

ای ماه زیبا روی ما آمد گه وصل و لقا
از عرش آمد این ندا ای عاشقا با ما بیا

تو سر خوشی دامن کشان در کوی یاران دل ربا
دلبر ببین دل می دهد جان من و جان شما

در هر وجودی جان دهد جان دگر از او جهد
زایش ببین زاینده را امکان داده ربنا

ای جان دل درویش بین در عشق او کم بیش بین
اندیشه را بر هم مزن روزی دهد رزاق را

شام و سحر آید مرا بانگ نوای قدسیان
ای آشنای آشنا با من بیا سوی سما

این را بگویم کن سفر بنگر در این صحرای عشق
تا باز بینی عشق را در خود نگر ای خوش لقا

والی که خندان می رود پرسی از او گیری خبر
پرده مکش بر عقل خود ای عاقل مست ولا


[ بازدید : 28 ]

[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 22:10 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :