چون بنگری برگ خزان یاد آوری باید روی

رستم از این دنیای تن آیم سوی دریای جان
حکمت ببین در رفتنم فضل خدا را ای جهان

جایی که او هست من کیم مخلوقی از پروردگار
خود آفریده خود برد جایی که ما را هست نهان

در قافیه بیت و غزل قالب کند منظومه را
منثور را بین نظم هست سجعی به مانند زبان

هر واژه ای را بنگری ریتمی نهفته کم و کیف
نغمه حروفی را ببین تسکین دهد برگی خزان

چون بنگری برگ خزان یاد آوری باید روی
جایی که باید طی کنم دنیای دیگر را بدان

من مست سلطان ازل ساقی بده پیمانه ای
با خوردنش راهی شوم جایی که او هست ای فلان

چشمان زیبای منی نور دل و جان منی
پرورده ای باقی کنی فانی جسمم عاقلان

عالم اگر یک سر شود من در عقاید پایبند
در رگ ببین توحید را نزدیک هست او در میان

یک بار دیگر گویمت آیم به سویت نازنین
ناز از تو آمد راضی ام در رفتنم تا آسمان


[ بازدید : 11 ]

[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 22:07 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :