گفتم که کنم صبر صبوری است مرا درد

آن دلبر عیار دگر بار مرا گفت
در مستی عشق بودم دلدار مرا گفت

پنهان شدم از دست زمانه که گریزم
ناگاه به میخانه شدم یار مرا گفت

در گردش گیتی ز نظرها شده مخفی
مخفی نشدم یار دو صد بار مرا گفت

گفتم که کنم صبر صبوری است مرا درد
با درد غم آلود که اغیار مرا گفت

چون آهوی سرگشته دلی در که  و کهسار
دنبال اثر بودم و آثار مرا گفت

نه هوش نه گفتار و نه گوش است عزیزان
دانش که قوی جلوه گفتار مرا گفت

والی به نظر عاشق سر مست شدی شو
بند بار سفر ناطق دادار مرا گفت


[ بازدید : 14 ]

[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 22:02 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :